|
ِِAnti boy
|
||||
|
|
||||
اینو حتما بخونید و نظر بدید این روزها داستان غم انگیز سنگسار وحشیانه دعا، دختر ۱۷ ساله کرد قلبها را به سختی می فشارد. سنگسار نبود . لگد سار بود. حیوانی ترین عملی که توسط انسان ممکن است انجام شود. دعا، دختر جوان قبیله ای با مذهب باستانی ایزدی یا یزیدی، عاشق جوان مسلمانی میشود، دختر جوان مثل بسیاری از همسالانش در تمام دنیا، در برابر شور عشق تاب نمی آورد. اما در این فرقه عاشق جوانی مسلمان شدن گناهی نابخشودنی است. جرمی که جز مرگ تاوانی ندارد. اما دعا به خاطر عشق به جوان عرب مسلمان میشود. حتی به شوق دیدن معشوق از روستا فرار می کند. اما جوان عرب دعا را نمیپذیرد. دعا سرافکنده باز می گردد. اما به کجا؟دعا جایی را برای رفتن ندارد. می داند که گناه غیر قابل بخششی مرتکب شده و بازگشتش به روستا برایش جز پایانی سیاه نخواهد داشت. ولی دعا باز می گردد. شاید از گناهش بگذرند. اما پلیس به جای حفاظت از جان دعا، او را برای حیوانیترین رسم انسان، به قبیله اش تحویل میدهند. کسی از قبیلهاش دعا را ۵ روز پناه میدهد. اما مردان قبیله اش مَردند. متعصبند. دعا عاشق جوان عرب شده. مسلمان شده. او را باید سنگسار کرد. مردان خانوادهاش دعا را از خانه بیرون میکشند. روز مراسم فرا می رسد. هفتم آوریل ۲۰۰۷، دعا را با لباس گرمکن قرمز روی زمین میاندازد. ۹مرد برای سنگ سار. دعا روی زمین افتاده است. پایین تنهاش را برای تحقیر، برهنه میکنند و با سنگ و لگد بر جان نحیفش میکوبند. در حالی مراسم سنگسار دعا انجام میشود که سه مرد پلیس عراق با لباس نظامی ایستادهاند و این صحنه جنایتکارانه را تماشا میکنند. دعای ۱۷ ساله زیر دست و پای مردان خانوادهاش لگد مال می شود. با دو دست صورتش را میپوشاد تا سنگ و لگد بر صورتش فرود نیاید. نیم ساعت است و هنوز دعا نفس میکشد. دستانش تکان میخورند. تا آنکه عمو زادهاش بلوک سیمانی را جلوی چشم صدها تماشاگر بر سر دعا میکوبد . دعا غرق خون می شود... در عراق که این روزها به بهانه فرقه و قوم و مذهب تکهتکه میشوند مردم به خاطر دعا تظاهرات میکنند . فعالین حقوق بشر زن در اربیل عراق برای دعا شمع روشن میکنند. در همین چند روز، همایشی با نام دعا برگزار در عراق برگزار میشود و در آن قوانین قبیلهای وحشیانه و قتلهای ناموسی ناشی از تعصبات کور محکوم میشود. کردها با راه اندازی تارنمایی پیشنهاد داده اند ۷ آوریل روز ولنتاین کردها معرفی شود. و برایش ترانهای سراسر غم انگیز سرودهاند
دعا برای نجات جانش به نیروهای پلیس عراق در شهر پناه می برد. تا شاید آنها بتوانند از آتش تعصب کور نجاتش دهند.
سنگ سار نه؛ لگد سار آماده اند.
صدها مرد هم برای تماشا ایستاده اند.
صحنه هایی از این مراسم حیوانی توسط موبایلها ضبط و یک هفته بعد منتشر میشود و موجی از خشم و نفرت در جامعه کردها در تمام دنیا بر میانگیزد.
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 18:22 توسط ......
|

اول که به زور ما رو می فرستن مدسه ! بچه : من نمیااااااااااااام ، نمی خواااااااام ! مامان : تو غلط می کنی ، ببند اون حلقتو ، گمشو توی مدرسه ! بعدش هم که از موقعیت سواستفاده می کنن یک عالمه مشق می گن ! ولی ما باز هم از رو نمی ریم ! تا وقتی دبستانیم می خوایم از مدرسه خلاص بشیم ! ولی خلاص که نمی شیم هیچ ، از گوش توی هوا آویزون می شیم ! ( معلمه خواهرزاده دراکولاست ! ) توی راهنمایی هم فقط می خوایم حرص معلمو در بیاریم ! ولی شرمنده بازم تنبیه ! اما دبیرستان دیگه فرق می کنه ! باتجربه شدیم و می دونیم از اینکه حرص معلمو در بیاریم به هیچ جا نمی رسیم ! در عوض از هر فرصتی واسه عشق و حال استفاده می کنیم ! بچه ها : مهوش پریوش چه بد کرد غلط کرد شوهر کرد همه را در به در کرد خودشو خونین جگر کرد ، دیگه حالی به آدم می مونه نه والا ، احوالی به آدم می مونه نه بلا ... سرگرمی زنگ تفریح هم می شه بازی با معاون ! ( چقدر هم شباهت دارن ! می گذره و می گذره تا می رسه به شبای امتحان ! حالا می فهمیم چه غلطی کردیم درس نخوندیم ! ولی ما بازم کم نمیاریم ! واسه تقلب راه فراوونه !
۷ روش جلوگیری از ماهواره !! 
![]()

![]()




)

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 21:5 توسط ......
|

درد دل دختر با مامانش
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 10:25 توسط ......
|

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
بوسه را تکرار می باید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جانها از دولب
بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:9 توسط ......
|

شب بود ، شمع بود ، من بودم و غم ... شب رفت ، شمع سوخت ، من موندم و غم ... 
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:47 توسط ......
|

Jراه های دوست پسر آزاري J 1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم. 2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم رئیس یا روزسوم و... رو ببینید. 3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید. 4 - آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی برمودا و آستین های مانتوتونو خیلی بزنید بالا و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید. 5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره. 6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید. 7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید. 8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 11:13 توسط ......
|

خیلی میخوامت(ماشاالله پسرها همه رو میخوان) ۲.همیشه به یادتم(مخصوصا موقع لالا) ۳.تا اخرش با هاتم(ولی از یه نوع دیگش) ۴.غیر تو به هیچ کسی فکر نمیکنم(اره جون عمت) ۵.من بهت اعتماد کامل دارم(مخصوصا اگه در حین تلفن پشت خطی داشته باشی) ۶.تا حالا با هیچ دختری انقدر صمیمی نبودم(به جز خواهرم) ۷.دوستت دارم(دروغ سال ۸۵)(که مد شده)![]()
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:2 توسط ......
|

سیر تکاملی دخترا: سال 1230
مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1330
مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
سال1400
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه
...
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 20:10 توسط ......
|

1-چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه. 
4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن.
۵-اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره.
6-دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه.
7-زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 16:22 توسط ......
|

۶شرط مرد بودن





البته لازم به ذکره که قبلا اين نکات 10تا بوده: ![]()



![]()
یک_ برداشتن ابرو به مقدار کافی 


دو_ کشیدن سیگار به همراه چوب سیگار 


سه_ بحث در مورد انتخابات ریاست جمهوری امریکا 


چهار_ نگرفتن ناخن های انگشتان دست 


پنج_ بی اطلاعی از تماشای برنامه تلویزیونی 


شش_ گوش دادن موسیقی بدون کلام 


هفت_ نوشیدن نوشابه های انرزی زا 


هشت_ اظهار 


نه_ عدم تمایل به ازدواج 


ده_ تظاهر به عصبی بودن 


و... 


+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 16:18 توسط ......
|

1. پيش از دبستان:
دختر و پسر: در اين مقطع دختر و پسر فرقي ندارند و بچّه بايد سالم باشد. درچنين مقطعي، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسيترين و حياتيترين پرسشهاي زندگياش آشنا ميشود؛ پرسشهايي مانند «بگو مامان» ، «آهان! گفتي بابا درسته عزيزم؟!»، «تو واسه چي اوّل گفتي بابا گل من؟!!“ و كم كم پرسشهايي مثل «بگو ببينم، مامانو چند تا دوست داري؟»، «بابا رو چي؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دايي... و... ؟!»، «بزرگ شدي ميخواي چي كاره بشي؟» (حالا بگذريم كه اين بچّه تمام سعياش را بكار بگيرد، حداكثر شش سال و نيم تمام دارد و چه ميداند اصلا ً بزرگ شدي يعني تقريبا چقدر شدي؟!)
علايق: ... (عذر ميخواهم مزاحم ميشوم ولي اگر شما يادتان هست در ششماهگي به چه چيزي علاقه داشتيد ما را هم خبر كنيد!)
مشاغل مورد علاقه: ؟!
2. دبستان:
دختر و پسر: در اين حالت هم دختر و پسر فرقي ندارد و مهم اين است كه بچّه... ببخشيد كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در اين مقطع كودك با پرسشهايي نظير «مدرسه رو دوست داري؟ چند تا؟»، «خانم معلّم رو چي؟» ، «چند تا بيست گرفتي؟»، «چرا بيست گرفتي؟»، «چرا چند تا بيست گرفتي؟!!» و... مواجه است.
علايق: مامان و بابا، خانم معلّم، مدرسه، درس، رياضي( ؟! ).
مشاغل مورد علاقه: خلباني، پزشكي (يك همچين چيزهايي).
3. دبيرستان:
دختر: در چنين مقطعي، دخترها تبديل ميشوند به يك جور «من ديگه بزرگ شدهام مكرّر. تركيبي از عكس، پوستر، كامپيوتر، دكّهي روزنامهفروشي، و «يه كمي هم درس بخون». پرسشهاي مهمي كه با آن مواجه ميشوند عبارتست از: «تو چرا اُفت تحصيلي پيدا كردي؟!»، «تو چرا تازگيها اين قدر جلوي آيينهاي؟!»، «گوشي تلفن كو؟!!»
علايق: آشنايي با انواع و اقسام دوستان، دلتنگي براي انواع و اقسام دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشي تلفن، موسيقي و...
مشاغل مورد علاقه: بازيگري، نوازندگي و حالا شايد پزشكي!
پسر: تركيبي از «تو ديگه مرد شدي»، «پسرم بزرگ شده»، «آخه پسر تو كي ميخواي بزرگ بشي؟»، «پسرم، ميخواي در آيندهي نزديك بزرگ بشي يا آيندهي دور؟!» افه، رو كم كني، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تريپ رفيقبازي و معرفت و اينا.
علايق: رفيق، فوتبال، منچستر، يوونتوس، بايرن (البته از ساير تيمهاي از قلم افتاده معذرت!)، ايضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه: بازيگري، خوانندگي، شغل نان و آبدار... همان شغل نان و آبدار.
4. پيشدانشگاهي:
دختر و پسر فرقي ندارند، اغلب در اين مقطع هر دو گروه شكل اضطراب ميشوند. يك چيزي در مايههاي «گنجشكِ نگران ِ آينده و در عين حال عصبي!» همچنين در دو حالت عزيزان حال خود را درك نميكنند: يكي زماني كه درسها زياد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال عصب دارند؛ ديگر زماني كه درگيرند، چون درسها را مطالعه نمودهاند ولي ميترسند فراموششان شود! تركيبي از كتاب، جزوه، تست، كنكور، زندگي، درس، درس = همهي بقيهي زندگي و مانند اينها.
علايق: يادگيري روشهاي تست زدن در سه سوت دو سوت و نيم و كمتر، دانشگاه و اينا...
مشاغل مورد علاقه:
دختر: پزشكي، مهندسي، «هر چي قبول بشم»، «واي خدا نكنه قبول نشم!»
پسر: مبارزه با سربازي!، مهندسي، پزشكي و...
5. دانشگاه:
دختر و پسر: تركيبي از جزوه، «عطر گلهاي بهاري»، «عشقمون كاشكي همين جوري بمونه!» و... پرسشهاي متداول: «عشق يعني چه؟!!»، «كلاس تشكيل نميشه؟»، «عشق يا ثروت، مسئله كدام است؟»، « (با نازخوانده شود لطفا) فعلا ميخوام درسمو ادامه بدم (آره ديگه؟!)»
علايق:
دختر: بوفهي دانشكده، رديف جلوي كلاس، دو در نمودن كلاس و...
پسر: علايق : ايضا ً بوفه ، رديف آخر كلاس ، ايضا ً دو دَر نمودن كلاس...
مشاغل مورد علاقه:
دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...
پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:56 توسط ......
|
